آفتابگردانی در پِی آفتاب...

تو خورشیدی و ذره‌پرورترینی...

آفتابگردانی در پِی آفتاب...

تو خورشیدی و ذره‌پرورترینی...

آفتابگردانی در پِی آفتاب...

بی‌تاب‌تر از جان پریشان در تب
بی‌خواب‌تر از گردش هذیان بر لب
بی رؤیت روی او بلاتکلیفیم
مثل گل آفتابگردان در شب

#محمد_مهدی_سیار
.
.
.
.
.

+ نظرات شما را با دقت تمام میخوانم :)))))))))

‌ابواب مختلفِ نوشته‌ها

۵ مطلب با موضوع «آقای دل‌ها» ثبت شده است

 

بال‌های شکسته می‌دانند.../شعر
 

 با همان دست راستت بشکن

آخرین قفل این قفس ها را  
 
بال های شکسته می دانند
 
رمز محکم ترین قفس ها را
 
کاش زیبا نبود چشمانت
 
آه، از این برادران حسود
 
پلک هایت ورق ورق زده است
 
شرحی از احسن القصص ها را
 
درد و تنهایی و غریبی که
 
سرنوشت تمام عاشق هاست
 
تو که باشی برای من کافی است
 
چه نیازی است هیچ کس ها را؟

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۵ ، ۰۱:۲۱
bent jobail

تذکر اول رهبر عزیز انقلاب به وبلاگ نویسان؛

«واقعاً یکى از چیزهایى که ما همه‌مان [باید توجه کنیم]، به مردم هم باید بگوییم، یاد بدهیم که توجه بکنند این است که: به صرف توهم این که حالا این کار مصلحت دارد، دست‌شان را، یا قلم‌شان را، یاوبلاگ‌شان را آزاد نکنند که هر چه به دهن‌شان آمد، آن را بگویند؛ اینجور نیست، چون وسایل مدرن امروز همه مشمول همین حکم است.

یعنى خواندن وبلاگ هم مثل خواندن کاغذ است، کتاب است، نامه است، مثل شنیدن حرف است. استماع غیبت شامل همه‌ى اینها می‌شود؛ یعنى ملاک استماع در اینها وجود دارد مسلماً.»

تذکر دوم رهبر عزیزمون؛

«فضاى اهانت و هتک حرمت در جامعه، یکى از آن چیزهایى است که اسلام مانع از آن است؛ نباید این اتفاق بیفتد. فضاى هتک حرمت، هم خلاف شرع است، هم خلاف اخلاق است، هم خلاف عقل سیاسى است.انتقاد، مخالفت، بیان عقاید با جرأت، هیچ اشکالى ندارد؛اما دور از هتک حرمت‌ها و اهانت‌ها و فحاشى و دشنام و این چیزها.همه هم در این زمینه مسئولند.

این کار علاوه بر اینکه:فضا را آشفته می‌کند،و اعصاب آرام جامعه را به هم می‌ریزد،که امروز احتیاج به این آرامش هست “خداى متعال را هم از ما خشمگین می‌کند.»من می‌خواهم این پیامى باشد به همه‌ى آن کسانى که یا حرف می‌زنند، یا می‌نویسند، چه در مطبوعات، چه در وبلاگ‌ها.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۰۷
bent jobail

بچه‌ی سه ساله اومده توی اتاق چشمش خورده به عکس روی دیوار دستش رو مثل سربازا گذاشته به سرش هی میگه اطاعت فرمانده بهش میگم چی میگی میگه میخوام برم جنگ دشمنا رو بکشم برای تا پیروزی...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۴۵
bent jobail

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۳۶
bent jobail

تا حالا تفاسیر زیادی از عشق شنیده‌ایم ...

واقعا به نظر شما عشق یعنی چه؟ من هم به درستی نمیدانم و تا به حال تجربه‌اش نکرده‌ام...

ولی الان میخواهم یکی از داستان‌های عاشقانه یا اصلا بهتر است بگویم عاشقانه‌ترین داستانی که تا به حال شنیده‌ام را برایتان بازگو کنم:

.

.

.

.

.

.

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۲۹
bent jobail