آفتابگردانی در پِی آفتاب...

تو خورشیدی و ذره‌پرورترینی...

آفتابگردانی در پِی آفتاب...

تو خورشیدی و ذره‌پرورترینی...

آفتابگردانی در پِی آفتاب...

بی‌تاب‌تر از جان پریشان در تب
بی‌خواب‌تر از گردش هذیان بر لب
بی رؤیت روی او بلاتکلیفیم
مثل گل آفتابگردان در شب

#محمد_مهدی_سیار
.
.
.
.
.

+ نظرات شما را با دقت تمام میخوانم :)))))))))

‌ابواب مختلفِ نوشته‌ها
جدیدا نوشت

یکی از فواید راهپیمایی فردا یادآوریِ...

برای مایی که گم میشیم توی زندگی شهری واقعا یه همچین روزی لازمِ که یادمون بیاد...

که یاد بقیه هم بیاریم... که اگر فردا پس فردا یکی پیدا شد گفت چرا مرگ بر فلان... جواب داشته باشیم و داشته باشند...

که برای بچه‌هامون توضیح بدیم دلیل این تنفر و دشمنی چندین و چند ساله رو... برایشان آتشی که از آسمان شب‌های کودکان غزه میبارد را شرح دهیم... برایشان از بغض و فروخوردنش بگوییم... برایشان از سنگ و تیر و کمان‌هایی بگوییم که در دست پسربچه‌های غزه یکی از پیشرفته‌ترین سلاح‌هاست... بگوییم که ما کوتاهی کردیم... بگوییم که اگر هر کداممان یک سطل آب میبردیم و میریختیم سرِ اسرائیل؛ چه میشد... برایشان از اسطوره‌های مقاومت بگوییم... به کودکانمان بگوییم که مقاومت جواب میده... حتما جواب میده... مفهوم «هذا وعد الله» را کامل منتقل کنیم...

برای بچه‌ها از القدسُ لنا و آرزوی پدرانمان برای به جا آوردن نماز جمعه در مسجد الاقصی... از این که ما ایمان داریم که پیروزیم.... که فریاد میزنیم نحنُ القادمون... که اگر نشد ما این فریاد را تحقق بخشیم شما حتما این کار را بکنید... از هیجانِ «ریحا آتیه» که فرو میپاشاند... از بیت العنکبوت و ملیتا بگوییم... از حاج رضوان که ناگاه از خم کوچه پس کوچه‌های کشوری کوچک پیدا شد و رشته‌ی افکار دشمن را پنبه کرد و باز پنهان شد... که اسرائیل با آن همه دبدبه و کبکبه چقدررررررررر دنبالش بود... از حاج رضوان که به ناگاه زاد؛ و زیاد و زیادتر شد و اکنون فرزندانش را برای جبهه‌ی مقاومت باقی گذاشته است... از این که خونش که در ما جاری‌ست و «یغلی غلیان البرکان»... از جنبش حماس و جنبش مقاومت از حزب الله... از حزب الله که یک گروه کوچک است... که هر کدامشان مثل خاله ملَک در مجمع سید الشهدا حاج رضوان میسازد...از کارخانه‌های تولید حاج رضوان... که یک شبکه المنار است و یک خاله فاطمه که در ظاهر منشی‌ست اما... از راهپیمایی‌های ده نفری بچه‌های مدرسه المهدی کنار ساحل دریای مدیترانه... از وحشت و شجاعت در هم پیچیده... از شهدایی که پا به دنیا نگذاشتند... از شهیدی که در شکم مادر به معراج رفت... از صبرا و شتیلا... از پیچیدگیِ نقشه‌های دشمن و پیچیدگیِ تشکیلات حزب الله که یک گروه کوچک است اما... از رجعت شهدا در جنگ سی و سه روزه... برای کودکان بگویید... کودکِ شیعه باید شرح صدر داشته باشد... باید روضه را طاقت بیاورد... باید بداند فقط گذشته‌ی سرخ ندارد... اکنونش نیز سرخ است... که کل یومٍ عاشورا... باز از رویای پدرانمان بگوییم... که این یک آرزوی ساده‌ی ارثی نیست... یک ستاره‌ی درخشان در ذهن ماست... که برخواسته از احساسات زود گذر نیست... که اندیشه‌ایست بزرگ... که جلو میبرد... برای این سربازها از توی همان گهواره باید گفت و گفت و گفت که دیر نشود... شاید روزی روضه‌های عاشورا را به چشم دیدند... سینه‌شان باید آنقدر فراخ باشد که تاب بیاوردند... که قلبشان فرو نپاشد... که بریده شدن سر رفیق را به چش‍... که بتوانند بگذارند و بگذرند... بگذرند... بگذرند... بگذردند... که باید گذشت... باز از آتش فروزانی بگوییم که قلبمان را میسوزاند... از بغض بگوییم... نه نگوییم؛ بغض شنیدنی نیست دیدنی‌ست... نه دیدنی هم... بغض را باید تجربه کرد... بگوییم ما بغض را نمیفهمیم... بغض را باید فهمید... به همه بفهمانیم شاید یک روزی همه‌مان بغض را تجربه کردیم... برای بچه‌ها از امید بگوییم... از امید... امید... برای بچه‌ها باید از ستاره‌ی روشنِ پایان سبزِ جهان که در قلب‌مان میدرخشد گفت... اصلابرای همه باید گفت... این ستاره را پنهان کردن نشاید...

 

+ بیشتر از غزه خودمون به این روز نیازمندیم...

+ متن سرودی که روی وبلاگ گذاشتم با ترجمه :)

+ آخ که چقدر دلم... هیچی... بهانه گیر شده... اذیتم میکنه... یه چیزای عجیب غریب میخواد ازم که خودشم توش مونده...

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۱۰
bent jobail

نظرات  (۵)

۱۱ تیر ۹۵ ، ۰۰:۰۲ رنگ خدایے . . .
پس جا داره بگیم مرگ بر آمریکا :)
پاسخ:
خیییییییلی جا داره :)
تکبیر یا لبیک یا حسین هم میتونید بگید :)
۱۱ تیر ۹۵ ، ۰۲:۵۹ مــاهان (ف.چ)
باورت میشه همین الان داشتم گوش میکردمش؟

...ستسحقون ستسحقون...
پاسخ:
شما با من حرف نزن.
۱۱ تیر ۹۵ ، ۱۳:۰۳ سید محمد رضی زاده
طیب الله انفسکم
پاسخ:
:)))))
۱۱ تیر ۹۵ ، ۱۷:۰۳ مــاهان (ف.چ)
عمرا دیگه حرف بزنم.
پاسخ:
یه چی میگم بهت هااا!
۱۱ تیر ۹۵ ، ۱۷:۰۴ مــاهان (ف.چ)
:)
پاسخ:
:(
زشت

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی