آفتابگردانی در پِی آفتاب...

تو خورشیدی و ذره‌پرورترینی...

آفتابگردانی در پِی آفتاب...

تو خورشیدی و ذره‌پرورترینی...

آفتابگردانی در پِی آفتاب...
‌ابواب مختلفِ نوشته‌ها

شاید اگر من توی آمریکا متولد شده بودم و بابام جای شغل فعلی‌ش توی هالیوود یا هر خراب شده‌ی دیگه‌ای کار میکرد و صبح‌ها با سه تا ماشینِ اسکورت میرفت سر کار؛ و ظهر با چهار تا بر میگشت؛ من هم الان داشتم جای پست گذاشتن اینجا، برای دوستم دَنیِل، که تازه به داعش پیوسته، ایمیل میفرستادم :)

 

 

+ انقدر خسته‌ام :)

+ هیچ چیز اتفاقی نیست :)))

+ به دَنی بگید برگرده :))))

+ در پِی اتفاق فرانسه.

 

اصل داستان: خدایا برای چیزهایی که خودم انتخابشون نکردم؛ تا ابد هم شکر کنم؛ کم است...

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۲۵
bent jobail

نظرات  (۷)

۲۵ تیر ۹۵ ، ۱۲:۴۹ فاطمه غلامی
به یکی از جماعت شیعیان انگلیسی - دارودسته شیرازی - گفتم اینقدر به اهل تسنن فحش نده که اینا همه فلان اند و بهمان. اول برو خدا رو شکر کن که تقدیرت تولد در یک جامعه و خانواده شیعه بوده و بعد با استدلال و لحن خوب استدلال کن براشون. به هر حال اونها هم در اون جامعه و در اون فضای فکری رشد کردند. طبیعیه که کمی جبهه گیرانه برخورد کنند.
گفت برو بابا ، بعد فحش داد، بعدشم بلاکم کرد :|
پاسخ:
:))))
اساساً، منطق، دُر گرانی‌ست که به هر کس ندهند :))))
آره واقعا...
خیلی وقت ها باید برای انتخاب هایی که در اون هیچ نقشی نداشتیم خدارو بیشتر شکرکنیم...
چرا که اگر حق انتخاب در همه مسائل داشتیم ممکن بود به اندازه الان روزگار خوبی برامون رقم نخورده باشه...
پاسخ:
:)))))
این تفکر ناشی از ایمان به حکمت خداست :)
۲۵ تیر ۹۵ ، ۱۴:۴۱ الـ ه ـام عـظـیـمـی
واقعاً راست میگی...

پاسخ:
:)))
۲۶ تیر ۹۵ ، ۱۲:۳۹ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
دنیل!!

بعله 

درسته که درستِ و منطقی و قبول دارم و بقولت خداروشکر
ولی کلی خندیم 
البته مثلا میتونست بابات مثلا ریس ماکروسافت باشه :|

:))
پاسخ:
این الان دنیل بود که گفت بعله؟!!!! الهی من فدای بعله گفتنت بشم :) میشه برگردی؟!!! اینجا همه نگرانت هستن :))) به خاطر من؛ بیا حداقل ببینمت. دلم تنگ شد خب :(



+ خودمم کلی به این فکرم خندیدم :))))
+ شغل‌های زیادی میتونست داشته باشه :)))))
۲۶ تیر ۹۵ ، ۱۳:۱۰ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
:)))))))))

بیچاره دنیل 
پاسخ:
چرا بیچاره؟!!!
بیچاره من که باید بسوزم و بسازم :(
۲۶ تیر ۹۵ ، ۱۴:۳۷ سرباز صفر
اصل داستان واقعا زیبا بود
آفرین
پاسخ:
متشکر
۲۶ تیر ۹۵ ، ۲۳:۲۶ ♥ محجبه ♥
خیییییلییییییی جالب بود :-)
پاسخ:
قابل شما رو نداره :)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی