آفتابگردانی در پِی آفتاب...

تو خورشیدی و ذره‌پرورترینی...

آفتابگردانی در پِی آفتاب...

تو خورشیدی و ذره‌پرورترینی...

آفتابگردانی در پِی آفتاب...
‌ابواب مختلفِ نوشته‌ها

بیا و ببین دختر تو...

دوشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۱۰ ب.ظ

و قسم به این هوایی که نفس‌های سید القائد در آن هست، اگر به اختیار خودم بود همین نفس‌های نصفه و نیمه‌ی این روزهایم را هم نمیخواستم...




+ این شب‌های محرم دلم بیشتر از هر وقت دیگر هوای سینه‌زنیِ آن شب‌های قدر، کنجِ ویرونه... همان شب‌هایی که آنقدر دور ضریحت خالی بود که من زانو در بغل میگرفتم و سرم را تکیه میدادم به ضریحت... همان شب‌های درکِ انفجار و جنگ با بند بندِ وجود... شب‌های لمس ناامنی... و چه کسی جز همان اندک یاران باقی مانده میتواند شب قدر، خالی بودن دور ضریحت را باور کند...؟ لابد الان خالی‌تر است...نه؟

+ بیا و ببین دختر تو، چه شب‌ها که خوابش نبرده

  چه شب‌ها که جای ستاره، فقط زخم خود را...

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۱۲
bent jobail

نظرات  (۳)

۱۳ مهر ۹۵ ، ۱۰:۴۳ د‌ل‌باخته ..
می دونی چرا صورت من شده کبود؟
عمو نبود..
پاسخ:
آخ...
۱۳ مهر ۹۵ ، ۲۲:۳۹ الـ ه ـام 8 عـظـیـمـی
...
پاسخ:
...:)
۲۱ مهر ۹۵ ، ۰۰:۱۲ ♥ محجبه ♥
سلام
عاشورای حسینی تسلیت باد
التماس دعا
پاسخ:
سلام
و همچنین.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی