آفتابگردانی در پِی آفتاب...

تو خورشیدی و ذره‌پرورترینی...

آفتابگردانی در پِی آفتاب...

تو خورشیدی و ذره‌پرورترینی...

آفتابگردانی در پِی آفتاب...

بی‌تاب‌تر از جان پریشان در تب
بی‌خواب‌تر از گردش هذیان بر لب
بی رؤیت روی او بلاتکلیفیم
مثل گل آفتابگردان در شب

#محمد_مهدی_سیار
.
.
.
.
.

+ نظرات شما را با دقت تمام میخوانم :)))))))))

‌ابواب مختلفِ نوشته‌ها
جدیدا نوشت

شاید..

جمعه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۳۴ ب.ظ

در بند آخر وصیت‌نامه نوشته بود از همه عذر میخواهم که آمدم و جایتان را تنگ کردم و حالا خوشحال باشید که رفتم و جای‌تان باز شد... 


عذر را با ظ و وصیت را با ث نوشته بود...:)




+ دلم میخواست نباشم...

+ بهش گفته بودم مسلمان باید وصیت‌نامه‌اش آماده باشد...

++ بیدار که شدم بیدار بود... با تعجب سلام کردم، با یه لحن خاصی بعد از جواب سلامم گفت آبجی امروز جمعه‌ست ... گفتم خب؟ گفت ممکنه بیاد... گفتم چی میگی یگانه سر صبحی پا شو بگیر بخواب... گفت خودت گفتی جمعه ظهور میکنه.... غروب که شد در زد و اومد تو، داغون و ناراحت... انقدر که من ترسیدم... گفت دیدی امروزم نیومد...

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۱۳
bent jobail

نظرات  (۲)

۱۳ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۳۶ 1 بنده ی خدا
الهی که این بچه چقدر شیرینه،چقدر پاکه
پاسخ:
:)))
خداحفظش کنه
پاسخ:
ممنون..

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی