آفتابگردانی در پِی آفتاب...

تو خورشیدی و ذره‌پرورترینی...

آفتابگردانی در پِی آفتاب...

تو خورشیدی و ذره‌پرورترینی...

آفتابگردانی در پِی آفتاب...
‌ابواب مختلفِ نوشته‌ها

خواب‌های درهم برهم

پنجشنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۰۶ ب.ظ

این روزها بر خلاف قبلاها که در خواب روحم به پرواز در می‌آمد و خواب‌هایم همه صادقه و با معنا بودند؛ خواب‌های بی معنا و کابوس مانندی میبینم که شاید بعدا خنده‌دار باشد؛ اما در اون لحظه یک واقعیت مجازیِ ناخواسته‌ست. عوارض ادامه‌دار داروهاست یا ناشی از وضع داغون روحی‌م؛ نمیدانم! مثلا خواب دیدم که مشت زدم توی دماغ یگانه‌مون و دماغش فرو رفت. (لازم به ذکره که هیچ وقت برخورد خشن نداشتم تا حالا با هیچ کدوم‌شون) یا خواب میدیدم که گربه‌ای به غایت سیاه توی اتاقم بود و هی پدرم را صدا زدم اما کسی صدایم را نمی‌شنید به جایش گربه بزرگ و بزرگ‌تر میشد موهایش پف میکرد و هی به یک گرگ شبیه‌تر تا قدش اندازه‌ی خود من شد.‌ (لازم به ذکره که من از هیچ نوع حیوانی نمیترسم مخصوصا گربه اما توی خواب تا مرز سکته رفتم) یا خواب میدیدم که بچه‌ی کوچیک یکی از زندانیان سیاسی زن را سپرده بودند دستم تا برای ۲۴ ساعت ببرمش پیش مادرش و من مجبور بودم راهی طولانی را با بچه طی کنم و وسط راه بچه نبود :///

+ باید برم پیش روانشناس یا چی؟! :/ داروی دیابت نوع دو مصرف میکنم که تا حدی حتی توهم‌زاست خواب که چه عرض کنم اگه دارو رو قطع کنم خوابم درست میشه!!! اما دارو هم ضروریه

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۲۶
bent jobail

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی