آفتابگردانی در پِی آفتاب...

تو خورشیدی و ذره‌پرورترینی...

آفتابگردانی در پِی آفتاب...

تو خورشیدی و ذره‌پرورترینی...

آفتابگردانی در پِی آفتاب...
‌ابواب مختلفِ نوشته‌ها

آه...

جمعه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۰۲ ب.ظ

لابد الان حرمت سیاه پوش شده است...

لابد الان مدافعانت دورت را گرفته اند...

لابد روضه خوانی و اشک و آه هم برقرار است...

و من اینجا وسط تهران کمان درخور میخوانم و نمیفهمم...

نباید هم بفهمم...

چه کی در مراسم عزای عزیزش چیزی میفهمد...

یاد وقتایی که یک گوشه حرمت مینشستم و...

من که یک گوشه کوچک را بیشتر نمیگرفتم...همیشه در خودم جمع میشدم...

کمترین جای ممکن را میگرفتم...

چرا الان باید وسط تهران باشم...

بعضی دلتنگی ها تمام شدنی نیستند...

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۰۳
bent jobail

نظرات  (۶)

۰۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۱۲ سرباز جامانده
تاحالا سوریه نرفتم. :-/ کمان درخور که آسونه
پاسخ:
:(((((
معلم ما داغونِ :(
۰۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۴۱ سیّد محمّد جعاوله
احسنت
خوش به حال شما که معتکف همون گوشه کوچیک بهشت شدی ...
پاسخ:
خوش به حال آنهایی که الان گوشه حرمش نشسته اند...
آدم دلش میگیره...دلش تنگ میشه...هیچ راهیم نداره...هیچییییی! و این عذاب آورتره...
(البته که من یه راه واسه خودم باز میکنم ولی به هر حال آدم دلش میگیره از اینهمه دلتنگی...)
پاسخ:
بله راهی نداره :(
۰۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۲۰ سرباز جامانده
:-/ یعنی رسمش و یکی دوتااز فرمولاش هنوز به صورت محو تو ذهنم هستن بعد یکسال.بخون بحث مهمیه.
پاسخ:
آه از کمان در خور و جزوه مزخرفی که معلم عزیز ما داده :(((((
تلاش خودم رو میکنم باشد که رستگار شوم :(
۰۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۳۶ سرباز جامانده
تلاش خودت رو بکن.اگ جزوش خوب نیست از رو کتاب بخون
پاسخ:
باشه دوستم :))))))
کتاب رو نگاه میکنم :)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی